تبلیغات
شهر پریان - مصاحبه با جناب سونیک( قسمت دوم)

مصاحبه با جناب سونیک( قسمت دوم)

شنبه 3 بهمن 1394 07:44 ق.ظ

ارسـال شـده در: طنز* مصاحبه ی انیمه ای* جالب و جدید و مبتکرانه*


by : Miuna Chan

اینم قسمت دوم! نظر نشه فراموووووش


سیلور پوزخند زد بعدشم محکم زد زیر خنده بعدشم گفت: باشه مدیر خان قلابی

-         منظورتون از قلابی چیه؟

سونیک با تته پته گفت: هیچی... اینو ول کنین. خب بریم سراغ سوال بعدی.

-         موافقم. این کمپانی چند تا کارمند داره؟

-         آم... حدود 243 تا

-         بله... صحیح...

شدو با عصبانیت گفت:

بین این 243 تا چرا من هیچ وقت جایی ندارم؟؟ با من میشه 244تا. خیلی....

با لحجه ای که از سونیک بعید بود، گفت: ببخشید عزیز

چشای شدو از تعجب ده برابر بزرگ شد!

همرو نوشتم. بدون هیچ استثنایی. خب حالا وقت سوال بعد بود.

چشای شدو از تعجب ده برابر بزرگ شد!

همرو نوشتم. بدون هیچ استثنایی. خب حالا وقت سوال بعد بود.



-         میشه چند تا از کارمندای خوبتونو بهمون معرفی کنین؟

-         بله بله. مثلا میشل و میتسو. نورمن  و  سیلوا. سیلوا برادر کوچیکه ی سیلوره. با اینکه سن کمی داره ولی هکر ماهریه. دزدای کمپانیو هک میکنه.

-         اوه بله بله. میشه در مورد  میشل و میتسو و نورمن و سیلوا بیشتر برام بگین؟

-         نه متاسفانه یه جلسه کاری دارم. فعلا به سوالات اساسی برسیم اونو بعدا یه روز دیگه.

-         آها. بله بله. خب سوال بعدیه من اینه که جلسه کاریتون چیه؟

-         با یکی از شرکتای رقیب میخوایم بحث کنیم. بقیشم سِرّیه.

-         صحیــــح. خب حالا جناب شدو. شما کارتون اینجا چیه؟

شدو از اینکه یدفعه رفتم سراغ اون تعجب کرد ولی بعد خودشو جمع و جور کردو گفت: من دکتر این کمپانی هستم. ینی اگه کسی اینجا بیمار شد میاد سراغ من.

کله ی خودکارو توی دهنم کردمو تو همون حالت گفتم: دفعه ی بعد که اومدم میام و میبینم کارتونو.از نزدیک!

سونیک که باورش نمیشد همچین حرفی بزنم تقریبا با داد ولی با تعجب گفت: بازم میخواین بیاین؟

یه تای ابرومو انداختم بالا و با لحن پر کنایه ای جواب دادم: بله. حدودا هزار بار. میخوام همه جای این کمپانی رو یاد بگیرم. همرو بشناسم و اسرارتونم بفهمم. (نیشخند زدم)

سیلور با لحن مظلومی گفت: از من چیزی نمیپرسی؟

-         اهم. چرا میپرسم. کار شما اینجا چیه؟

دوباره نیشش باز شدو گفت: من رابط این کمپانی با بقیه هستم. و همیچنین داخل کمپانی؛ ینی حرف کارمندا رو بینشون رد و بدل میکنم.

منم ایندفعه چشامو ریز کردمو با لحن پر تهدیدی گفتم: پس شما بهترین انتخابید!

سونیک گفت: انتخاب؟ انتخاب چی؟

-         میتونه بهم برای فهمیدن خیلی چیزا کمک کنه. یه رابط همچیو میدونه. هاهاهاها

سونیک با مشت کوبید تو سرشو رو به سیلور گفت: دیدی کار دستم دادی...! وایسا فقط...اگه دستم بهت برسه!...عمرا بزارم به این خانوم اطلاعات بدی!

بلند شدم و مشت سونیکو از رو سرش برداشتمو دماغشو گرفتم.تو همون حالت گفتم: اگه برای سیلور کوچیک ترین اتفاقی بیفته رسانه ای شدن تمام ماجرا و فاش تمام اسرارتون رو باید پیش بینی کرد. و همچنین به جرم مداخله در کار ما (کمپانی خبرنگاری انیمه ای) از مدیریت خلع میشید.

سونیک ناباورانه تو چشام زل زد که صدای خنده ی سیلور بلند شد. تو همون حال گفت: نمیدونستم اینقدر آدم مهمیم!

لبخند زدمو بلند شدم. روی یه تیکه کاغذ آدرس ایمیلمو نوشتم و دادم دست سیلور. بهش گفتم: هر موقع وقت کردی که کمک کنی کافیه یه ایمیل بزنی. منشیم سریع بهم میگه و من سریع خودمو میرسونم. فقط... یادت باشه این کار شوخی بردار نیست.

سیلور لبخند مطئنی زد و گفت: با کمال میل.

به لبخندش جواب دادم و رو به همشون گفتم:خب.. ممنون که وقتتونو در اختیارم قرار دادین. بازم مزاحمتون میشم. (تاکید کردم) هزار بار. خدانگهدار...

(سونیک با عصبانیت،شدو با بی تفاوتی و سیلور با خوشحالی) جوابمو دادن: خدافظ!

 

همون طور که گفتم ادامه داره...! منتظر باشیـــن!نظر بدین. نظـــر!

 



پیـــــــــــــام : نظرات
آخـــریـن دســـتکاری: شنبه 3 بهمن 1394 07:52 ق.ظ




POWERED BY SAenna